برچسب:
نویسنده: النا شاکری
برچسب:
نویسنده: النا شاکری
برچسب:
نویسنده: النا شاکری
برچسب:
نویسنده: النا شاکری
برچسب:
نویسنده: النا شاکری
.........گوشه ی چشم.......
آمدم یک غزلی باز بخوانم بروم..
آنقدر سرزده هستم که نمانم بروم...
پُرم از حرفِ نگفته در این خلوتِ شب...
ذهن رنجور خودم را بتکانم بروم..
باز ابری شده چشمم هوا بارانیست...
اشکی از گوشه ی دیده بچکانم بروم..
#ادریس_حیدری..
+ نوشته شده توسط ادریس حیدری ششجوان در سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۶ و ساعت 21:46 |
برچسب:
نویسنده: النا شاکری
برچسب:
نویسنده: النا شاکری
برچسب:
نویسنده: النا شاکری
برچسب:
نویسنده: النا شاکری
برچسب:
نویسنده: النا شاکری
برچسب:
نویسنده: النا شاکری
برچسب:
نویسنده: النا شاکری
برچسب:
نویسنده: النا شاکری
برچسب:
نویسنده: النا شاکری
............. اختر جان .........
وقتی که تو رفتی دل و جانم میرفت
همراه تنم روح و روانم میرفت
گفتم که خدا پشت و پناهت، برو
رفتی از پشت سرت بستر جانم میرفت
کاش این بار مرا همره خود می بردی
دیدم آن اخترِ جانان ز کنارم می رفت
کاش اندوه دو چشمان مرا می دیدی
نم نم اشکِ فراقت زدو چشمم میرفت
همه دیدند کز این جور و جفایت
اشک از گوشه چشمان سیاهم می رفت
#ادریس_حیدری..ششجوانی
شعر شش جوان
+ نوشته شده توسط ادریس حیدری ششجوان در دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۶ و ساعت 8:49 |
برچسب:
نویسنده: النا شاکری
برچسب:
نویسنده: النا شاکری